ميرزا حسن حسينى فسايى
729
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
و روز هيجدهم همين ماه ، جناب حاجى ملا احمد نراقى كاشانى « 1 » كه بر تمامت مجتهدين برترى داشت و حاجى ملا عبد الوهاب قزوينى « 2 » و جماعتى از علما ، چون نزديك اردو شدند ، باز مانند روز پيشين ، با احترام تمام و درود و سلام به ازدحام خاص و عام وارد گرديدند و آن جمله مجتهدين به اتفاق فتوى دادند كه هر كسى با قدرت از جنگ با روسيان بازنشيند ، از اطاعت خداى تعالى ، دور و به متابعت شيطان ، نزديك است و شاهنشاه ديندار و وليعهد نامدار سخنان آنان را استوار داشتند و از ميانه ، جناب قدوهء سادات ، ميرزا عبد الوهاب معتمد الدوله و حاجى ميرزا ابو الحسن خان وزير دول خارجه ، رزم روسيان را به مصالح دينى و ملكى پسنديده نداشتند « 3 » و حضرات مجتهدين براى اين دو نفر پيغامهاى زشت فرستادند و آنها را به دلايل شرعى متقاعد نمودند و از آن جانب ، چون ايلچى روس ، اين هنگامه را ديد ، از در مصالحه درآمد و هيچكس بر سخنان او وقعى نگذاشت و ايلچى روس طالب ملاقات مجتهدين گشت كه در خدمت آنها تعهد رد ولايات مأخوذه و اخراج سپاه روس از سرحدات ايران نمايد ، باز كسى اعتنائى به او ننمود « 4 » و شاهنشاه ظفرپناه ، مشافهة به ايلچى فرمود : صلاح دولتى بر مسالمت و مصالحت است و تكليف ملتى ما موافقت با پيشوايان دين و مبارزت . « 5 » و ايلچى بعد از يأس از اصلاح ، راه خود را پيش گرفت و به جانب مقصود شتافت و بعد از رفتن ايلچى روس ، اعليحضرت سلطان صاحبقران چندين هزار نفر سواره و پياده مازندرانى به سردارى نواب شاهزاده اسمعيل ميرزا « 6 » و روز ديگر چند هزار نفر ديگر به سردارى محمد قلى خان قاجار دولو « 7 » ، ولد ارجمند جناب اللّه يار خان آصف الدوله ، وزير اعظم ، روانه آذربايجان فرمود و حضرت نايب السلطنه در روز چهارم ماه ذىحجه اين سال : [ 1241 ] « 8 » از چمن سلطانيه به جانب تبريز نهضت نمود و شاهنشاه جمجاه ، دل بر جهاد نهاد و جماعت مجتهدين كه مقتداى انام بودند براى تحريض رعيت و سپاهى با حشمتى تمام روانه آذربايجان شدند و به اردوى بزرگ حضرت نايب السلطنه پيوستند و به مصلحت و موافقت آنها تا خارج قلعه شوشى رفته ، قلعه را محاصره داشتند و همه روزه از اطراف بلاد مسلمانى ، جماعتى آمده ، خدمت مجتهدين رسيده مهياى جهاد مىشدند . و شهريار تاجدار روز بيست و يكم اين ماه « 9 » ، از چمن سلطانيه حركت فرمود و خارج دار الارشاد اردبيل را لشكرگاه نمود و ديگر آن سرداران كه ملازم ركاب بودند ، هريك را با
--> ( 1 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 358 . ( 2 ) . ر ك : ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 358 . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 646 . ( 4 ) . ( در پاسخ گفتند در شريعت ما با كفار سخن كردن گناهى بزرگ باشد ) ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 359 . ( 5 ) . متن اين گفته فتح على شاه چنين است : ( اكنون كار برحسب تشييد مبانى شريعت است و ما همواره قوام ملت را بر صلاح دولت فضيلت نهادهايم ) ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 359 ، و ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 646 و 647 . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 647 ، ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 359 . ( 7 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 646 ، ناسخ التواريخ ، ج 1 ، ص 360 . ( 8 ) . برابر با 10 ژوئيه 1826 . ( 9 ) . برابر با 27 ژوئيه 1826 .